قصه دل كندن من از عبور يه غريبه...

طناب را به گردنم انداختند . گفتند : آخرین آرزویت ؟

گفتم : دیدن عشقم

گفتند : خسته است ، تا صبح برایت طناب بافته . . .

.

.

.

آدم باید یه ” تو ” داشته باشه که هر وقت از همه چی خسته و نا امید

بود بهش بگه

مهم اینه که تو هستی

بیخیال ِ دنیا

.

.

.

هیچ چیز سـختر از این نیست که منـطقـی فــکر کنــــی

وقتــی احساسـاتت دارن خـــفــت میـکنـن . . .

.

.

.

دلم عجیب تنگ شده برای تمام لحظه هایی که دلت عجیب برام تنگ می شد…!

.

.

.

عشق ۲ حالت داره عشق مادر به فرزند و عشق خدا به بنده

بقیه ش تاثیرات هورمونیه !

.

.

.آنقدرم دلم پر است که نمیتواند برایت تنگ شود..
.
.برای عاشق شدن نباید یک شخصیت متفاوت را دوست داشت
برای عاشق شدن باید یک شخصیت عادی را متفاوت دوست داشت

.

.

.

یادت برایم مانندقصه ی سیگارپیرمردی است

که سالهاست میگوید : نخ آخراست . . .

.

.

.

وقتی دیر رسیدم و با دیگری دیدمت

فهمیدم گاهی هرگز نرسیدن

بهتر از دیر رسیدن است . . .

.

.

.
ﺗﺎ ﻣﺎﻝِ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﺸﯽ ،
ﺑﻘﯿﻪ ؛ ﺗﺎﺯﻩ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ ﻣﯿﺎﺩ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺘﺖ
ﺩﺍﺭﻥ …
.
.
.
هیزم نبودم…
ولی سوختم درزمستان نبودنش…!.
.
.تونل ها ثابت کردند که حتی در دل سنگم هم,راهی برای عبور هست…
ما که کمتر از آنها نیستیم, پس نا امیدی چرا؟…
.


.میخواهم از او دل بکنم صبر می آید!
این عطسه های تابستانی رادوست دارم…


ضایع یعنی اینکه فامیلیت قاسمی باشه باباتم اسمتو گذاشته باشه ” میرزا “!



مشترک پر مصرف!چراغ یادتو،همیشه تودل من روشنه،حتی در ساعت اوج مصرف!



فیزیک بعدها ثابت میکندکه جاى خالی آدمها درلحظات تنهایی بزرگتر میشود… S
.
.
.

.

قشنگیه ” لـیـاقـت ” به اینه که

هـمـه نـمـیـتـونـن داشـتـه بـاشـن !

.

.

.واب یه حرفایى فقط یه”نفس عمیقه”…خوب بهش فکرکنى میرسى به حرفم!




همه نیمکت های پارک دو نفره ان…
بیخیال ، روی چمن مینشینم…

نوشته شده در جمعه 1392/04/14ساعت 20:47 توسط مهسا| |

سلااااااااااااااااااااااام...........سلااااااااااااااام دوباره چطورید؟فقط اومدم بگم من برگشتم بعد از یه سال درس خوندن بالاخره امروز کنکور دادم........تازه یه کم دارم ارامشو احساس میکنم دیگه هر روز میام........................فحلن


نوشته شده در پنجشنبه 1392/04/06ساعت 19:54 توسط مهسا| |

(‘-’)
<¡¡>
_//_
ﭼﻴﻪ؟ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍینجا ﻭﺍﻳﺴﻢﺍﺻﻼﺗﺎﻳﻪ ﺑﻮﺱ ﻧﺪی ﻧﻤﻴﺮﻡ.
.
.عاشقانه هایم همه را به زانو زده!!! تو به عشق چه کسی ایستاده ای؟.
.
..
.
....یه وقتایی اینقد آدم زندګیش غمناک میشه ک دوست داره یکی یهو بګه کااات.. عالی بود عالی
خسته نباشین بچه ها
واسه امروز بسه...............


هی پا به پا نکن که بگویم سفر بخیر! مجبور نیستی که بمانی…ولی نرو

صـبر کن، این تــمام حرفــم نیــست/
تـــو
(نباید دعای مـن) باشے/
از خـدا خواستم، مـوافق بود/‏‎
مـیـتوانی خــدای من باشی..


به‎ هر‎ که‎ می‎ گویم‎ “تو‎”
به‎ خودش‎ می‎ گیرد‎!!
چه‎ ساده‎ اند‎ اینها‎…
نمی‎ دانند‎ هیچکس‎ برای‎ من‎..
”تو‎” نمی‎ شود‎ ‎

حالم خوب است!نه اشکی،نه آهی،میخندم!اماخنده هایم”درد”میکند…

کاش میان خستگی هایم یکی آهسته میگفت:
خسته نباشی…!


همه رو صدا زدم ؛
جز خدا ….
هیچ کس جوابم را نداد ؛
جز خدا … !!!

خواستم چشم هایش را از پشت بگیرم!
دیدم طاقت اسم هایى که میگوید را ندارم…!






نوشته شده در چهارشنبه 1391/10/13ساعت 23:52 توسط مهسا| |

من چقدراحساس خوشبختی میکنم

وقتی میبینم کسیودارم که مثل هیچکس نیست؛

خداجونم بی خیال دنیا!خودتو ازم نگیر باتو هیچ کمبودی ندارم بهترینم

.

.

.

گهگاهی که به درد دل خودمیخندم،خلق دارندتصورکه دلی خوش دارم،

ای نازنین من زندگی بایدکردگاه بایک گل سرخ گاه بایک دل تنگ. . .

.

.

.

بعد رفتنت دو چیز مرا گریاند، یکی رفتن بی بهانه ات و دیگری ماندن بیهوده خودم…


.

.

.

بى احساس ترین آدم هاى امروز، با احساس ترین آدم هاى دیروزند! تقصیر تو نیست…

تو آدم بودى! من خدایت کردم…!

.

.

.سخت است “او ” کردن ” تویی ” که همه ” ی من ” بودی!

.

.

.

گاهى ندانسته از یک نفر بتى درست میکنى…

آنقدر بزرگ… که از دست ابراهیم نیز کارى بر نمى آید!

.

.

.

بس که صدا نزدی اسمم را

“جانم” ی که برایت کنار گذاشته بودم ، گندید !

.

.

.چه زود سهم روزهاى خوب، “یادش بخیر” میشود…!..



بعدأ

چندم تقویم است؟؟!!؟؟

قرار

دارم…..!!

“سارا”

.

نوشته شده در یکشنبه 1391/03/28ساعت 20:39 توسط مهسا| |

در طول زندگیم خیلی پیش بینی های اشتباه کردم

اما احمقانه ترینش این بود که خیال می کردم روزی متوجه میشوی

که چقدر در حقم بدی کرده ای…

.

.

.

هستم!…

هستى!…

اون لعنتى ام هست!!!…

.

.

.این روزا گویی انسان ها بیشتربه دست یکدیگر پیرمیشوند تابه پای یکدیگر

.

.

.

بازگشتی در کار نیست… یک بار که برود برای همه ی عمر رفته است…

حتی اگر برگردد باز هم دیگر او نیست…!

.

.

.

ببار باران

من سفر کرده اى دارم

که یادم رفته

آب پشت پایش بریزم…

.

.

.

براى تو میمیرم

تو وانمود کن تب کرده اى…

همین کافیست…!

.

.

.

یادبگیرگاهی نبایدنازکشید

انتظارکشید

آه کشید

دردکشید

فریادکشید

تنهابایددست کشید و رفت….

.

.

.

خنده ام میگیرد وقتی پس ازمدتها بی خبری؛

بی آنکه سراغی ازاین دل آواره بگیری میگویی دلم برایت تنگ است

یامرابه بازی گرفته ای

یامعنی واژه هایت راخوب نمیفهمی

دلتنگی ارزانی خودت من دگردلم رابه خداسپرده ام

.

.

.‘حوا’ که باشی،بعضی ها ‘هوا’ برشان می دارد که آدمند…

.

.

.

میگن یه نخ سیگار آدم رو آروم میکنه…

من موندم این هم آدم قد یه نخ سیگار نیستن؟؟!

 .

.

.

کودکان اعتماد می کنند

زیرا هرگز شاهد خیانت نبوده اند .

معجزه آنگاه رخ می دهد که

این اعتماد را در نگاه پیری فرزانه ببینیم . . .

.

.

.

یادت باشد:   در ذهن خود یک مهر بزرگ “باطل شد” داشته باشی !

.

.

.

بی وفا!!

ایـن روزهـا نـه مـجـالـی

بـرای دلـتـنـگـی دارم

و نـه حـوصـلـه ات را..

ولـی بـا ایـن هـمـه،

گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد . . .

.

.

.

بی انصاف این گرہ با یک نگاہ تو بازمی شد ، تمام دندانہایم درد میکند .

.

.

.

دلمان کوچک است ولی آنقدر جا دارد که برای عزیزی که دوستش داریم

نیمکتی بگذاریم برای همیشه…

.

.

باران که میبارد…..دلم برایت تنگ تر میشود…..راه می افتم…..

بدون چتر…..من بغض میکنم…..آسمان گریه…..

.

.

.

امروز خاطراتت را سوزاندم…….. بوی خوش هیزمش اما بیقرارم کرد…..!

اتفاق تازه ای نیست دوباره دلتنگ شدم.. . . .

.

.

.

خـدایــــا… تو کسی و داری که بغلت کنه!؟

آخه خیلی آرومی…!!

.

.

.خیلی وقته دیگه زندگی خوش نمی گذره… فقط… میگذره

.

.

.

میدانی

بعضی هارا هرچه بخوانی…

خسته نمیشوی!

بعضی هارا هر چه گوش دهی…

عادت نمیشوند!

بعضی ها هرچه تکرار شوند…

باز بکرند و دست نخورده!

دیده ای؟

شنیده ای؟

بعضی ها بینهایت اند…

.

.

.خدایا!!!یاخیلی برگردون عقب یابزن بره جلو! اینجای زندگی دلم خیلی گرفته

.

.

.داربزن خاطرات کسی که تورا دور زد،حالم خوب است، اماگذشته ام دردمیکند…

.

.

دیشب خدا را دیدم گریه میکرد

من هم با او گریستم

هر دو یک درد مشترک داشتیم……………

آدم ها……………….

.

.

.

صبرکن سهراب! گفته بودى قایقى خواهى ساخت. . . قایقت جادارد؟!

من هم ازهمهمه ی اهل زمین دلگیرم!!!

.

.

.

گذشته که حالم را گرفته است !

آینده که حالی برای رسیدنش ندارم !

و حال هم حالم را به هم میزند

چه زندگی شیرینی!…

.

.

.

زیاد فرقی نکرده…

خود خودشه

فقط اونی که داره باهاش قدم میزنه ” من ” نیستم

.

.

.

هر شب

به خودم قول مى دهم که فراموشت کنم!

وقتى صبح مى شود

تو را که نه…ولى !

قولم را فراموش مى کنم…!

.

.

به بودن ها, دیر عادت کن و به نبودن ها, زود … آدم ها نبودن را بهتر بلدند …!

.

.

.

.

نوشته شده در جمعه 1391/03/12ساعت 18:5 توسط مهسا| |

زندگی شبیه شعریست

قافیه هایش با من ،  ” تو ” فقط همیشه ردیف باش !

.

.

.

یه رابطه از اونجایی خراب میشه که

تو ناراحتش کنی و یکی دیگه آرومش  . . .

.

.

.

سرد بودنم را بگذار به حساب گرم بودنت با دیگران . . .

.

.

.

کاش نامت را با خط بریل مینوشتند

صدا کردنت کافی نیست ، شکوه اسم تو را باید لمس کرد !

.

.

.

سفری به دور دنیاست ، وقتی دستانم تا انتها ، رویت را نوازش می کنند . . .

.

.

.

تنهایی یعنی :

ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است ، اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است !

.

.

.

در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟

مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند

مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟

من به آن محتاجم !

.

.

.

.

می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … !

از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما “

فهمیدم

پای ” او ” در میان است  . . .

.

.

.

سوت‌ می‌کشد در هوا ، کابل‌ تلفنی‌ که‌ می‌توانست‌

زیباترین‌ عبارات‌ جهان‌ را

از عاشقی‌ به‌ عاشقی‌ برساند . . . !

.

.

.

گاهی دلم میخواهد بروم…

یک گوشه بنشینم…

پشتم را بکنم به دنیا…

پاهایم را بغل کنم و بلند بلند بگویم:

من دیگه بازی نمیکنم!!

.

.

.

او ضمیر مفرد غایب نیست او همه دنیای من است.

.

.

.

حرفش را ساده گفت من لایق تو نیستم!

نمیدانم خواست لیاقتم را به من یاد آوری کند یا خیانت خودش را توجیح!

.

.

.

دوستت دارم؛هدیه ایست که هر قلبى،فهم گرفتنش را ندارد…

قیمتى دارد که هر کسى،توان پرداختش را ندارد…

جمله ى کوتاهیست که هر کسى،لیاقت شنیدنش را ندارد…!

.

.

.

معلم برای سفیدبودن برگ نقاشی ام تنبیهم کرد و “همه” به من خندیدند…

امامن خدایی را کشیده بودم که “همه” میگفتند دیدنی نیست!

.

.

.

حالم گرفته ازین شهر،که آدمهایش همچون هوایش ناپایدارند؛

گاه آنقدر پاک که باورت نمیشود، گاه چنان آلوده که نفست میگیرد!

.

.

.

خدایامیوه کدام درختت راگازبزنم تااز زمین رانده شوم؟؟؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه 1391/02/04ساعت 20:58 توسط مهسا| |

هیچ چیز در طبیعت برای خود زندگی نمیکند

رودخانه ها آب خود را مصرف نمیکنند

درختان میوه خود را نمی خورند

خورشید گرمای خود را استفاده نمیکند

ماه ، در ماه عسل شرکت نمیکند

گل ، عطرش را برای خود گسترش نمیدهد

نتیجه :

زندگی برای دیگران ، قانون طبیعت است . . .

.

.

.

تــشنگـ ـ ـ ـی بـهــ ـ ـانـ ـ ــه بـ ـ ـ ــود !

آب را با لیــ ـ ـ ـوان ” تـــ ـ ـ ـ ـــــو ” مــیخواســـتـ ـ ـ ــمـــ ! ! !

.

.

.

تو به افتادن من در خیابان خندیدی و من همه حواسم به چشمان مردم شهر بود

که عاشق خنده ات نشوند..

.

.

.

برایم…تعریف کن…هرگز فراموش نشدن…چه حالی دارد؟؟؟

.

.

.

من

دهقان فداکاری شده ام ، که تمام وجودش را به آتش کشیده روبرویت

و تو

قطاری که چشم  دیدن مرا ندارد . . .

.

.

.

نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/23ساعت 21:7 توسط مهسا| |

بغض هایت را برای خودت نگه دار

گاهی سبک نشوی ، سنگین تری . . .

.

.

.

برای اشتباه کردن انسان باشید

و برای بخشیدن خدا . . .

.

.

اگر بدانید مردم چقدر به ندرت فکر می کنند

هیچ گاه ازینکه درباره ی شما چه فکر می کنند

نگران نمی شوید . . .

.

.

.

عمری را تلف کردم تا بفهمم فهمیدن همه چیز لازم نیست . . .

(رنه کوتی)

.

.

.

.

اگر روزگاری شأن و مقامت پائین آمد نا امید مشو

زیرا آفتاب هر روز هنگام غروب پائین میرود تا بامداد روز دیگر بالا بیاید . . .

(افلطون)


نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/10ساعت 22:2 توسط مهسا| |

بعضی وقتا شنیدن یه
” بگو ببینم چه مرگته ”
از یه رفیق خیلی بیشتر از حرفای کلیشه ای
“عزیزم چی شده”
  میچسبه….!

.

.

.

.

من به هر تحقیری که شدم با صدای بلند خندیدم ….

نام مرا گذاشتند “با جنبه” ! بی آنکه بدانند؛

خندیدم تا کسی صدای شکسته شدن قلبم را نشنود

.

.

.

از من به شما نصیحت:

کسی که همیشه سعی میکنه بقیه رو شاد کنه
بیشتر از همه تنهاست
اون رو تنها نذارید
چون هیچوقت به شما نمیگه که بهتون نیاز داره …

.

.

.

یه قانونی هست که میگه :

همیشه یه آهنگ توی پِلی لیستت هست که همیشه ازش رد میشی
اما هیچ وقت پاکش نمی کنی!

.

.

عجب خیاط ماهری است دنیا،که دل هیچکس رابرای ماتنگ ندوخت…

.

.

.

یه جایی باید دست آدماروبکشی و نگهشون داری…

صورتشونو میون دستات محکم بگیری و بهشون بگی:

“ببین دوست دارم…”

.

.

تقصیر برگ ها نیست

آدم ها همینند

نفس میدهی ،

له ات میکنند …!

.

.

خدا شونه ها مونو فقط واسه اینکه کوله بارغمهامونو روش بذاریم نیافریده

آفریده تاگاهی وقتا بندازیمشون بالا بگیم بیخیال، میگذره….

.

.

دستانم را میگیری میگویی گل یا پوچ,در دلم می گویم فقط دستانت…

.

.

آدماوقتی شادند دوستانشان رافراموش میکنند;خوشحالم که شادی

.

.

از تپش های قلبم خواستنت را که بگیرم،می ایستد!

.

.

گاهی بی هوا,دلم هوایت را می کند, هوای تو ,تویی که هیچوقت هوایم نمیکنی

.

.

.

یادها رفتند وماهم میرویم از یادها,کی پرکاهی بماند در میان بادها

.

.

کاش گاهی خدا از پشت ابرها می آمد، گوشم رو محکم میگرفت و داد میزد:

آهـــــــــــــــــــای

بــگــــــیـــــــــر بشـــــــــــیــــــن!

اینقدرغر نزن،همین که هست بعد یه چشمک میزد و آروم  تو گوشم میگفت:

همه چی درست میشه!

.

.

همه ى درد من این است، یک نفر در زندگى من هست که نیست…!!

.

.

دنیا ، دنیاى ریاضى است

وقتى عشق را تقسیم کردند

تو خارج قسمت من شدى

.

.

باید اسمم را

در کتاب گینس ثبت کنم

تا همه بدانند یک نفر با

سنگین ترین بار دلتنگى

روى شانه هایش

تو را دوست دارد…

.

.

میلیونها و میلیاردها آدم هستند که میتونند بی تو زندگی کنند

اخه من بدبخت چرا نمیتونم

.

.

روزی انسان ازپروردگار پرسید

خدایا اگر همه چیز در سرنوشت مانوشته شده است،

پس آرزو کردن ما چه فایده ای دارد؟!

پروردگار خندیدو گفت:شاید من نوشته بودم که هر چه آرزو کرد…

.

.

هوا سرد است…

یک استکان چای داغ مهمان من باش،کنار پنجره بخار گرفته…

چای رفاقت من همیشه تازه دم است.

.

.

هفت نه،هفتصد سال در قلبم ذخیره وپنهانت میکنم،

بگو کنعانیان منتظر نباشند،تقسیم شدنی نیستی حتی اگر یعقوب بیاید…

.

.

گاهی خدا انقدر صدایت را دوست داردکه بارها سکوت میکندتابگویی خدای من…

.

.

گریه نکن

گریه که می کنی حال و روز من

خنده دار می شود!!…

.

.

خدایــا ازان بالا دردها کوچک دیده میشوند!

بیامسائل را رو دررو حل کنیم!

.

.

.

گهگاهی سفری کن به حوالی دلت

شاید از جانب ما خاطره ای منتظر لمس نگاهت باشد . . .

.

.

درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند

معنی کور شدن را گره ها میفهمند

سخت است بالا بروی ساده بیای پایین

قصه ی تلخ مرا سرسره ها میفهمند

یک نگاهت به من آموخت که درحرف زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها میفهمند . . .

.

.

موضوع غم انگیز در خصوص زندگی ، کوتاه بودن آن نیست

بلکه غم انگیز آن است که ما زندگی را خیلی دیر شروع میکنیم . . .

.

.

صبرت که تمام شد ، نرو

معرفت تازه از آن لحظه آغاز میشود . . .

.

.

موقع خسته شدن به دو چیز فکر کن

۱ آنهایی که منتظر شکست تو هستند تا “به تو” بخندند

۲ آنهایی که منتظر پیروزی تو هستند تا “با تو” بخندند  . . .

.

.

هیچ وقت با کسی بیشتر از جنبه اش شوخی نکن

“حرمت ها شکسته میشود”

هیچ وقت به کسی بیشتر از جنبه اش خوبی نکن

“تبدیل به وظیفه میشود”

.

.

.

.

 بگذار روزگار هرچقدر میخواهد پیله کند

چه باک، وقتی یقین داریم که پروانه میشویم . . .

.

.

.

به انجام کارهای نیک ادامه دهید

حتی اگر دیگران آنها را به نام خویش ادعا کنند

کارهای شما پیشکشی ست  به خدا

و هیچ کس نمی تواند ” خدا “  را فریب دهد . . .


نوشته شده در دوشنبه 1390/12/22ساعت 21:15 توسط مهسا| |

پرسیدند : دوستش داری ؟

گفتم : دنیای من است

گفتند : دوستت دارد ؟

گفتم : تنها سوال من است

.

.

.

گاهی هیچ کس را نداشته باشی بهتر است

داشتن ِ بعضی ها تنهاترت می کند . . .

.

.

.

کاش میدونستی مهم تر از دلم اعتمادم بود که شکستی . . .

.

.

نفسم ، تو در شمالی و من در جنوب

کاش دستی نقشه را از میانه تا کند . . .

.

.

.

تمام قندهای توی دلم را آب کردم برای تو

تویی که چایت را همیشه تلخ می خوری  . . .

.

.

.

گاهی فرار می کنم

از فکر کردن به تو

مثل رد کردن آهنگی که

خیلی دوستش دارم . . .

.

.

.

هیچ میدانی ؟

جای “عزیزم غصه نخور” های تو را

دیازپام گرفته است . . .


.

.

“دوستت دارم” را برای هر دویمان فرستادی
هم من ، هم او
خیانت میکردی یا عدالت ؟

.

.

.

.

.

بودم! دیــــــــــــدم با دیگری شـــادتری ,  رفتــــــــــم !!


نوشته شده در چهارشنبه 1390/11/26ساعت 19:31 توسط مهسا| |


Design By : Night Skin